نسخه چاپی ارسال به دوستان


فیروزه جدید


  
جنگ
فریدالدین فرید عصر  ۱۳۸۷/۱۰/۱۱

خم شد که نوزادش را برای آخرین بار ببوسد. نوزاد -‌انگار ماهی کوچکی بیرون آب‌- لب‌هایش را هر چند ثانیه یک‌بار باز می‌کرد و می‌بست.
 
بچه به بغل رفت روی بلندی -‌پشت به خیمه‌ها، رو به دشمن‌-. بچه را که سر دست گرفت، خواست بگوید «آب» که دستش خیس شد. لب‌های نوزاد -‌انگار ماهی کوچکی بیرون آب‌- نیمه‌باز مانده بود.
 
***
 
زن بلوند -‌پشت به تصویری از قدس، رو به دوربین‌- با ته‌لهجهٔ عبری به انگلیسی گفت: «این طبیعی است.» و با لبخندی جدی تکان ریزی به موهایش داد و گفت: «در هر جنگی ممکن است زن‌ها، کودکان و غیرنظامیان هم کشته شوند.»
   

لینک مستقیم

 

طراحی سایت، هاست (هاستینگ)، ثبت دامنه - رادکام