نسخه چاپی ارسال به دوستان


فیروزه جدید


  
دو شعر جدید
حمیدرضا شکارسری   ۱۳۸۵/۱۱/۳۰

1)
نه می تواند به دعوت آسمان پاسخ مثبت دهد
و نه می تواند همراه باد گشتی بزند
نمی تواند چشم به چشم دشت و دریا بدوزد
و حتی نمی تواند چشمه ای را پابند کند
جنگل از دامان او بالاتر نمی آید
و برفها
برفها هم آنقدر سردند
که هیچکس عاشقشان نمی شود …
سنگها اما
سنگها از کوه می کنند
و در مسیر رود
کم کم عاشق می شوند .
 
2)
تو رنگین کمان را می شناسی
جمعه های بارانی
بر آن تاب می بندی
تو رنگین کمان را می شناسی
در پارکی خیس
بر آن سر می خوری
بعد خسته به خواب می روی
و رنگین کمان بر تو سایه می اندازد
من و رنگین کمان هم دوست بودیم
حالا مدتی است یکدیگر را به جا نمی آوریم …

لینک مستقیم
     نظرات     
ممنون ۲۴ آذر ۱۳۸۶
خیلی با حال بود
سلام ۱۵ دی ۱۳۸۶
سلام شعر قشنگی بود من را به خاطر می آ وردی کودکی بودم در پس صدایی پنهان و تو ................... اگه منو به یاد بیارید من ساقی هستم مهربانی گل نازی ساقی ناشناسی پر رازی ساقی خنده ایی کردی و محوم کردی تو مگر شعبده بازی ساقی من به یاد تو دعا میخوانم معنی راز و نیازی ساقی به یاد توست که من می سوزم باعث سوز وگدازی ساقی sarai_dec
عالی ۲۷ اسفند ۱۳۸۶
خیلی حال کردم
سلام ۱۸ فروردین ۱۳۸۷
خوب بودکمی بیشتر تلاش کنید
شعر ۱۳ مرداد ۱۳۸۷
من یک اهنگسازم مشگل اصلی من شعره واسه ساخته هام امیدوارم این اشنایی بتونه باغث کمکم بشه
من ۰۴ مهر ۱۳۸۷
بدک نبود مرسییییییییییییییییییییییییی
محمد حسین ابراهیمی ۱۳ مهر ۱۳۸۷
به گریه می افتم. شما همه هستید همین!
زهره ۲۵ آبان ۱۳۸۷
بد نبود خوشم اومد
سلام باب داکر هستم ۱۰ بهمن ۱۳۸۷
یه چند تا شعر پاپ بگد تا روش آهنگ بسازم . مر30
barge_khazan07 ۲۳ بهمن ۱۳۸۷
مدتی است که رویاهای من از حالت همیشگی خود پای فراار نهاده و نوسان روح من کمی در مسیر امیالم پیش رفته ................خیلی خوبی تبریک میکم بهت


 

طراحی سایت، هاست (هاستینگ)، ثبت دامنه - رادکام