نسخه چاپی ارسال به دوستان


فیروزه جدید


  
تا برج‌های بلند
صدرالدین انصاری‌زاده  ۱۳۸۷/۰۹/۱۷
چند شعر کوتاه

صدرالدین انصاری‌زاده1
بیدار که شدم
چشمهایش
 سرخ سرخ بود
خفاش بیچاره


2
علامت تعجب
ایستاده بود
علامت سؤال
زیر پایش را نگاه می‌کرد

3
من و بادکنکم
 با هم
از کودکی بزرگ شده‌ایم
من
روزی از این بالون خواهم افتاد
و او خواهد رفت

4
خیلی وقت است که دیگر
کلاه بر سر جالباسی نمی‌گذاریم
روسری‌مان را
گره می‌زنیم و می‌گرییم
 
5
آفتاب گلوی سایه را می‌گیرد
بر زمین می‌کوبد
می‌کشد
می‌کشد
تا برج‌های بلند

6
باران
زندگی را خالکوبی می‌کند،
مسلسل
مرگ را.
چیتاها
فقط تند می‌دوند
 
7
انسان
کانگورو
جیب
... و فرزند

لینک مستقیم
     نظرات     
اکبری دیزگاه ۲۴ آذر ۱۳۸۷
همه اشعار زیبا بود


 

طراحی سایت، هاست (هاستینگ)، ثبت دامنه - رادکام