نسخه چاپی ارسال به دوستان


فیروزه جدید


  
اویی در این میان نیست
مریم جعفری آذرمانی  ۱۳۸۷/۰۸/۰۲
چهار غزل

1-
هستم که می‌نویسم بودن به جز زبان نیست
هرکس نمی‌نویسد انگار در جهان نیست

من آمدم به دنیا، دنیا به من نیامد
من در میان اویم، اویی در این میان نیست

آتش زدم به بودن تا گُر بگیرم از تن
حرفی‌ست مانده در من، می‌سوزد و دهان نیست

لکنت گرفته شاید، پس من چگونه باید
بنویسمش به کاغذ، شعری که در زبان نیست



2-
شکلی از من روی من افتاده است
روی من تصویر زن افتاده است

در خطوط کاغذم زندانی‌ام
میله‌ها از دست من افتاده است

پوست پوشانده‌ست اعصاب مرا
با تنم در پیرهن افتاده است

هرچه می‌جوشم نمی‌نوشد کسی
حرف‌هایم از دهن افتاده است

روح جا مانده‌ست جای دیگری
صورت من در کفن افتاده است

مرده‌ام بر خاک، گُل رویانده‌ام
اشک چشم گورکن افتاده است


3-
تن می‌تواند نباشد اندیشه‌ها تن ندارند
هر لحظه بیرون می‌آیند باری به گردن ندارند

هرکس که هستید باشید آنان خود از هم جدایند
از دیگران می‌گریزند شخصی به جز من ندارند

خورشید را چاره‌ای نیست باید که در خود بسوزد
این سایه‌ها را ببینید یک چشم روشن ندارند

اندیشه هستم محال است هرگز مرا دیده باشی
تنهای من تن ندارد تن‌های من تن ندارند


4-
هر زنده رنگ مرگ گرفته، دنیا پر از نژندیِ مرگ است
ای زندگی نخند که دیگر طعم لبت به گَندیِ مرگ است

سیلابِ خون گرفته به کُشتن خاکی که خو گرفته به مردن
تقصیر از تو نیست که هستی؛ کوتاهی از بلندیِ مرگ است

با یک نفر بخوابد و بعدش با دیگری بخوابد و بعدش
با هر کسی بخوابد و بعدش... هی! قصه از لَوَندیِ مرگ است

دنیا به کام مورچه‌ها شد صدها هزار مرده‌ٔ شیرین
محصول کارخانه‌ی دنیا -‌ تابوت - بسته‌بندیِ مرگ است

لینک مستقیم
     نظرات     
siamak farid ۰۶ آبان ۱۳۸۷
aali bood
حلوت گزیده ۰۶ آبان ۱۳۸۷
شعرهای خانم جعفری شعرهای خاصی هستند . متفاوت از بیشتر جوان ها . بسیار زیبا
علیرضا آذر ۰۶ آبان ۱۳۸۷
چرا هیچ نظری نیست .. حتی توان ندارند بگویند خوب است . عالی است .. دختر عالی است .. تنها اشعار خواندنی این چند وقت بود . خوی است زنده ای
محمد ۰۹ آبان ۱۳۸۷
شعرهایی بسیار زیبا و دردناک و انسان رو متوجه چیزی میکنند که خیلی به انسان نزدیکه ولی از اون غافله امیدوارم همیشه موفق باشید
حمیدرضا شکارسری ۱۳ آبان ۱۳۸۷
این خوب است که زبان شاعرانه ی یک شاعر متمایز باشد و شعر او را قابل شناسایی کند اما اگر شاعر در بند این زبان و مقتضیات آن گیر کند چه ؟ اگر اشعار او به همین دلیل به ورژن های یکدیگر تبدیل شدند چه ؟ اگر به همین دلیل حتی حرف های شاعر تکراری شد چه ؟ به خصوص اگر این زبان رنگی از آرکاییسم داشته باشد و تمایز شعر را در صورت شعر ، آن هم در بلبشوی زبان شلخته ی شعر امروز راحت تر و امکان پذیرتر کند . زبانی که به انعکاس جهان معاصر طمع می کند ولی در دام نثری جلف سقوط می کند . شعر خانم جعفری از سوی دیگر بام در حال سقوط است . یعنی اصلن به جهان امروز و شعر امروز بی اعتناست و همچنان به معناگرایی و کلی گویی ، همچون شعر کلاسیک بسنده کرده است بی آنکه به عینی گرایی و جزءنگری مدرن توجهی داشته باشد . من هم مثل همه ی دوستان از خواندن غزل های ایشان لذت می برم ولی لذت خود را پنهان می کنم و به آن تنها یک ستاره می دهم ، شاید در گناه توقف او در این ورطه ی زبانی کمتر نقش داشته باشم !
فرزانه ۱۳ آبان ۱۳۸۷
به دل می نشینند.
علیرضازاده ۱۳ آبان ۱۳۸۷
شعرهای این خانم هم مثل کسانی که قبلاً هیاهویی کردند و الان حتی اسمشان هم از ذهن ها رفته تابرسد به شعرشان مقطعی می گویند خوب است حالا به چه دلیل نمی دانم به نظر من اینگونه شعرها ماندگار نیست شعر خوب ورای این چیزهاست .
سیامک ۱۴ آبان ۱۳۸۷
سلام ...غزلهای خوبی بود به خصوص این آخری ...اما یک نکته خیلی بزرگ وجود دارد که تا آمدم بگویم دیدم زودتر از من استاد گرامی آقای شکارسری گفته اند...به نظرم به جای اینکه حرف دیگری بنویسم تا خانم جعفری بخوانند بهتر است یک بار دیگر ایشان نوشته آگاهانه جناب شکارسری را مرور کنند ... من دقیقا با آن موافقم ... کتاب پیانو یک نفس تازه و باز و دلپذیر بود با ارجاعات هوشمندانه به ادبیات کلاسیک و تر و تازگی اندیشه ...غزل چهارم این صفحه همین خصوصیات را دارد اما 3 غزل دیگر جز در یکی دو بیت تنها اجرایی از آن فرم را زنده می کنند اما حس وحال و البته اندیشه - منظور اندیشه اصیل و متعلق به شاعر است نه صرفا اجرای اندیشه نمایانه - لازم را ندارند یا کم دارند ...کاش شاعر خوب ما به حرکت بیاندیشد ...طرحی نو ... در هنر هر کشف بزرگی اگر تبدیل به یک اقامتگاه شود ، به هیچ بدل خواهد شد .... من مطمئنم که شاعر خوب ما این را بهتر از هر کسی می داند و در غزلهای اتی اش نشان خواهد داد ... غزلهایی که حس وحال و اندیشگی و تر وتازگی را یک جا با هم خواهند داشت ... شاد باشید و برقرار
mehrnaz soleimanpour ۲۰ آذر ۱۳۸۷
besyar ziba minevisi adam zire ghalamat taab nemiavarad ab mishavad va az zoghe in ab shodan dar in asre yakhi bitabe sherhat mishavim baraye mahai ke miayand begoo baraye ma hai ke montazere boodan hastand baraye kasani ke miandishand be dardhai ke majale ahkeshidaneshan ra nadarim,,,,,,,,,,,,sheri begooo
وحید ۲۱ فروردین ۱۳۸۸
خیلی لذت بخش بود - البته نظر آقای شکار سری هم قابل توجه است !


 

طراحی سایت، هاست (هاستینگ)، ثبت دامنه - رادکام