نسخه چاپی ارسال به دوستان


فیروزه جدید


  
اتاق کوچک من
بهزاد خواجات  ۱۳۸۷/۰۵/۲۹
دو شعر

بهزاد خواجات1
کیفت را جا گذاشته ای
و در اتاق کوچک من
پروانه ای بر گرد سرنوشت خودش
چرخ می زند
 بر گرد دفتر من .
ممکن هست که تو برگردی
برای کیف خودت ،
ممکن هست که این کیف
بر سینه ام تا ابد بماند
و همین که می آیند
می آیند که جنازه ام را بردارند
هیچ نبینند
از لای در ، تنها
جفتی پروانه بیرون بریزد .


2
کجایند
که کبوتران از خود سر می روند ، می ریزند
ارابه ی فرسوده در معبر آفرینش
سرافرازانه غیژغیژ می کند
و یک طفلک هیچ
مداد کوتاه برداشته ، خط می کشد
بر دیوارهای تازه رنگ
 اما ساعت به چار هم نرسیده است .
پس دست بر پیشانی گذاشت
هنوز گرم بود
خونش را در هوا می شناخت
و مورچه ها ، دانه دانه
از عبهرالعاشقین
اسم شب را فاش می کردند .
کجا بوده اند
که من این جا نبودم
و بید مجنون
رقص ایستاده در معبر یک تصمیم .


لینک مستقیم
     نظرات     
رامین صیاد حقیقی ۳۰ مرداد ۱۳۸۷
چند بار خواندم و هر بار بیشتر لذت بردم از فهمیدن و ....
معمولی بود ۰۳ شهریور ۱۳۸۷
و توقع ام را برآورده نکرد.
یکی را خالی گذاشتم... ۰۹ شهریور ۱۳۸۷
خالی گذاشتم تا ابدیتی برای شعر بر پا بماند منی که به او تعصب دارم چگونه نقد کنم و البته اینجا او یعنی شعرش که اجازه می دهد در حسرت ازلیت شعر باقی بمانی و مثل خیلی شعرها کار را تمام شده اعلام نمی کند خطوطی که شاید نوعی نو ستا لوژی را نسبت به ادبیات دیروز بیدار می کند و تو با فقدان حضور است که با حضور روبرو می شوی خرم بادا
دلسوز خوزستانی ۱۷ شهریور ۱۳۸۷
خواجات دارد تمام می شود
و سپس هیچ کس نیست ۱۸ شهریور ۱۳۸۷
تقدیم به خود شعر: الحق که بعد از شاعری مثل شما کسی نیست و نخواهد بود ... چند بار شعرهایتان را خواندم و هر بار که میخواندم بیشتر به معما ی زندگی می اندیشیدم . امید که تا دنیا دنیاست شما هم باشید و بر شعر شاعری کنید. ش.چیت ساز
سارا بهرام زاده (...سپهر) ۲۴ شهریور ۱۳۸۷
سلا بر شما که" شاعر ید" ! به تمام معنای کلمه وتو در توی مدلول این واژه" شاعر " و نهایتن شعر و دقیقا شعر شما شاعرعزیز ! مدلول این واژه ها در و بر شما و شعرتان بس ذهنیت این زن شاعر حسش می کند ! و اما دست نایافتنی ! در دنیای اثیری وگاهی بس جادویی و گاهی بس سر شار از حسی شعورمند و.....نهایتا در دنیای ناتمام ذهنیت شاعرانه تان و شعرتان وگاهی البته در دنیای جنون زده نیز .......به چالش می کشاند ذهن مرا وحسی که از فیلتر تخیل و عقل گذشته و پالایش شده _ قصدم این چنین حسی است شاعر عزیز ! _ آن را در دنیای ناتمام مدلول هاتان به سیری تامل برانگیز و لذت بخش و البته گاهی لذتی از درد دست نیافتگی آن مدلول ها . . . , که لذتش بس بیشترو عمیق تر است ! به چالش و سیر در این دریای ناتمام ومواج مدلول ها.......تان به ساحل می کشاند ! و قطعا با صدفی در کنج ذهن یافته شده ! وآن چیزی نیست جز مروارید شعری که شما آفریدگارش بودید وهستید ! به همین خاطر است که همیشه در نظراتم " استاد ارجمند دکتر بهزاد خواجات ! " تنها " شاعر " خطا بتان می کنم ! آفرین بر قلم تان وذهن آگاه , پو یا و بس شاعرانه تان ! باز هم با سپاس شاعر عزیز که این حس درونی و ذهنم را به چالش می کشانید ! جاو ید شاد !
حدیث ۰۷ آذر ۱۳۸۷
واقعا عالی بود من که لذت بردم. استاد خسته نباشید


 

طراحی سایت، هاست (هاستینگ)، ثبت دامنه - رادکام