نسخه چاپی ارسال به دوستان


فیروزه جدید


  
هزار شمع غزل
محمد سعید میرزایی  ۱۳۸۷/۰۵/۲۰
یک غزل و یک ترانه

محمد سعید میرزاییچه کوچک است ببین شیشه هواپیما، برای دست تکان دادن
برای دیدن زیبایی‌ات برای وداع، چه کوچک است برای من
دو چشمهای تو در قاب شیشه‌ای ابری درست مثل دو پروانه
تمام راه به چشمم نگاه خواهد کرد و ابری از غزل آبستن ـ
تمام خاطره‌ات را مرور خواهد کرد و شب در آینه خواهد گفت:
هزار خانه غمگین عاشقان خاموش! هزار شمع غزل روشن!
و اینکه گونه‌ی خود را به شیشه چسبانده ـ به اشک و بوسه ـ منم یا تو؟
و  آنکه شهر تو را تا چراغ آخر اشک گریسته است، تویی یا من؟
 
***
 
روزا شب می‌شن که از فردا سراغتو بگیرن
آدما می‌خوابن از رؤیا سراغتو بگیرن
شاعرا تو شعر شون جای چشات آهو می‌ذارن
آهوا می‌دون از صحرا سراغتو بگیرن
ماه میا تو خواب رودای غریب از تو می‌خونه
رودا ماهی می شن از دریا سراغتو بگیرن
تو که گل می‌شی تو باران اگه اسمتو بپرسن
تو که مه می‌شی اگه حتی سراغتو بگیرن
اشکام، این مسافرای کوچولو که نمی‌دونن
از کدوم سیاره‌ی تنها سراغتو بگیرن
نمیای تا همه‌ی ستاره‌های آسمونا
با تموم مردم دنیا سراغتو بگیرن

لینک مستقیم
     نظرات     
متاسفم ۲۸ مرداد ۱۳۸۷
برای آقایس محمد سعید میرزایی با اون آثار زیبای قبلی متاسفم که اینقدر ...
حیدر بیگی ۰۲ شهریور ۱۳۸۷
غزلهای آقای میرزایی همیشه خوب است با بازی زبانی که به شعر حرکت می دهد
امید ۰۲ شهریور ۱۳۸۷
ایشان همان آقای سعید میرزایی هستند که نماینده مجلس نشدند؟
عالی ۰۸ مهر ۱۳۸۷
محمدسعیدمیرزایی اکنون بزرگترین غزلسرای ماست وبا تمام جوانی اش از سرمایه ها و ودایع شعر معاصر محسوب میشود خدا او را برای شعر معاصر نگاه دارد
دنیای شعر ۱۳ مهر ۱۳۸۷
دنیای شعر معاصر چقدر خالی شده که بزرگ آن میرزایی شده واقعاً متاسفم
خزف ۲۲ آبان ۱۳۸۷
جای آن است که خون موج زند در دل لعل زین تغابن که خزف میشکند بازارش کسی با حمایت ماندگار نشده


 

طراحی سایت، هاست (هاستینگ)، ثبت دامنه - رادکام