نسخه چاپی ارسال به دوستان


فیروزه جدید


  
چونان کسی که نیست
محمد حسین مهدوی (م. مؤید)  ۱۳۸۷/۰۴/۰۸
چهار شعر

م. مؤیدچونان کسی که نیست
برای امیلی دیکنسون

چونان کسی که نیست
برایت گفته بودم – یک‌بار
بلدرچینی را از باران گرفتم
میهمانش کردم به خشکی و مرکوکرم
و به آفتاب دادم

چونان کسی که نیست
برایم گفته بودی- اگر بتوانم ....
سینه‌سرخی رنجور را کمک کنم
بیهوده نزیسته‌ام

اینک تو با باوری یگانه آرمیده‌ای
                                        در گستره‌ی خداوند
اینک من با باوری یگانه می‌دانم
کوثر بلندترین است
فرازتر از همه روزگاران و
هم‌جان جان باران
پس آن را چونان کسی که نیست
و به سازی که تنها خداوند بشنود
برای تو می‌خوانم
از همان آوند که گل‌های زعفران را ساخت
تا یاران والایت را بیابی
و آرمیدگی تو سرشار گل‌های زعفران باشد

ای درختان بی‌پاییز
ای تمشک‌های درخشان دوست‌داشتنی
ای درختان بی‌پاییز
ای باروران زمستان ندیده
ای همیشگی‌های مخمل سبز
-‌ به بازگشت امیدی نبود –
و بود همیشگی بود
مهرآرا

بی سینه سرخ
شعر/خواهری نداشت
و بی بلدرچین/ برادری
2/4/87


***
 
از دیشب چه مانده است؟
از دیشب چه مانده است؟
یاد تاریکی و رخنه مهربان ستاره‌ها
از عبور آتش؟
خاکستر و دریغ
از لبخند تو؟
دیدنیها
کلمات سنگ و سوز
پذیرگان باران و باران و باران
31/3/87

***
 
در این گوشه از کوهستان سرخ
در این گوشه
شگقتی
            افسانه‌ای است زودگذر
            با یادی دیر و دیرپا
چه بگویم؟

شناوری نطفه شقایق سرخ میان بنفش و آبی کوهستان

 
***
 
نرگس‌های ایرانی
خلیج فارس رو به ماندن می‌وزد
و همین‌که/ مه پر پشت/ با نسیم پگاهان
                                               بپراکند
از تاری                   تا روشنای
نرگس ایرانی/ می‌دمد – در سورنای بودن خویش



لینک مستقیم
     نظرات     

هنوز هیچ نظری ارسال نشده است.

 

طراحی سایت، هاست (هاستینگ)، ثبت دامنه - رادکام