نسخه چاپی ارسال به دوستان


فیروزه جدید


  
من چه‌قدر چهره داشتم
علی‌محمد مؤدب  ۱۳۸۷/۰۳/۰۸
چند شعر نیمایی

علی محمد مؤدب1-
من شک نمی‌برم
به کسی شک نمی‌برم
تنها ز هر بساط
دروغی نمی‌خرم!

2-
دست‌هایمان تهی
چشم‌هایمان پر از امید و
 قلب‌هایمان...

با یکی دو قطره اشک
از خجالت نگاه هم در آمدیم!

3-
از نخستین نگاه نخستین سحرگاه عالم
در نگاه هراسیده هر چه حوا و آدم
از میان همه دیدنی‌ها و نادیدنی‌ها
آن چه گفتند و  دیدند
 از شادی و غم
چشم تو
خوش‌ترین رویداد جهان است
لحظه چشم هم چشمی عاشقان است!

4-
با تو‌ ام غریبه تا به حال
در هجوم گریه‌های بی‌بهانه
لب به خنده باز کرده‌ای؟

زیر ظاهر مؤدبانه‌ات
دیده‌ای چه شورها و نورهاست؟
هیچ‌وقت فکر کرده‌ای
که توی خانه‌های کوچه‌های ساکت درون تو
چه سوگ‌ها و چه سرورهاست؟

ای قفس که فکر می‌کنی
هیچ غیر میله نیستی
در خودت دقیق شو
در تو یک پرنده غریب هست
تا به حال هیچ‌گاه
در به روی آن پرنده باز کرده‌ای؟

5-
عاقبت رسید
عاقبت رسید
و من رها شدم
خویش را به خیش‌های مرگ واگذاشتم
زیر و رو که شد تمام هستی‌ام
خویش را دوباره کاشتم
از کجا به ناکجا برآمدم
خوشه خوشه با ستاره‌ها برآمدم
کهکشان چهره‌ها شدم
من چه‌قدر چهره داشتم!

لینک مستقیم
     نظرات     
با اینکه ... ۱۶ خرداد ۱۳۸۷
با اینکه شعر سنتی را کلا بیشتر می پسندم، ولی واقعا خوب و زیبا و با احساس بود. ع.ت
http://halgheh3.blogfa.com ۲۱ خرداد ۱۳۸۷
پنجم عالی
ارادت ۱۹ تیر ۱۳۸۷
خیلی لذت بردم از من چه‌قدر چهره داشتم! خیلی خوشم آمد در هر صورت به استاد ارادت دارم. www.farzin2525.blogfa.com
مهدی.م ۲۴ مرداد ۱۳۸۷
شعر 4 مخصوصا قسمت سوم (ای قفس که فکر می کنی...) واقعا عالی بود همینطور شعر پنجم ، پر از معنا.


 

طراحی سایت، هاست (هاستینگ)، ثبت دامنه - رادکام