آذر 86
دی 86
بهمن 86
اسفند 86
فروردین 87
اردیبهشت 87
خرداد 87
تیر 87
مرداد 87
شهریور 87
مهر 87
آبان 87
آذر 87
دی 87
بهمن 87
صفحه نخست
|
پروندهها
|
درباره ما
|
ارتباط با ما
|
بایگانی
|
امریکای لاتین
فقر
مرگ
جنگ
محمود درویش
مرگ تدریجی یک رؤیا
رهگذر مهتاب
صفحه داستان
صفحه شعر
صفحه سینما
صفحه اندیشه
پیشخوان
پروندهها
تحریریه
داستان
شعر
سینما
اندیشه
نسخه چاپی
ارسال به دوستان
ای پنجرهای که سنگ معنایت کرد
زهیر توکلی
۱۳۸۷/۰۳/۰۲
هشت رباعی
1
سی پاره سرود سفر آلامش را
از قاف شنود تا سرانجامش را
تختش بر دوش مردمانش میرفت
از تخت فرود آمد و نامش را...
2
سنگ آمد و بیدرنگ افشایت کرد
ای پنجره شکسته بینایت کرد
اینک تو رهی به باد و باران داری
ای پنجرهای که سنگ معنایت کرد
3
در اول هر حادثه نام تو خوش است
با زخم غروب التیام تو خوش است
از نورت کور میشوم، میبندم
در دیده بسته ازدحام تو خوش است
4
جانمایهی رقص خون به جویی نشدی
خاکستر شعلهی وضویی نشدی
خنجر! ای خنجرم! لبت خشکیده
دیریست که سقای گلویی نشدی...
5
سرخورده گذشتید اگر مورچهها!
لابد چیزی نیست دگر مورچهها!
ما دیگر نیستیم، از آنجا دوریم
از جمجههامان چه خبر مورچهها!
6
دنیا سرخوردنی است ناهموار است
با این سر، این سر که به گردن بار است
گفتی دنیا کم است از کم ببرید
ای دوست کم تو اندکی بسیار است
7
افشا شد راز جانگدازت ای ابر
آن صاعقه زخمه زد به سازت ای ابر
اجزایت را سجده به صحراها ریخت
ای ابر بنازم به نمازت ای ابر
8
بیتابی، نم نمت به بر میگیرد
انگشتانت ابر سفر میگیرد
گنجشکا! بیخیال! در طوفان هست
مرگی که تو را به زیر پر میگیرد
لینک مستقیم
صفحه نخست
|
داستان
|
شعر
|
سینما
|
اندیشه
|
پروندهها
|
درباره ما
|
ارتباط با ما
|
بایگانی
|
نقشه سایت
|
جستجو
کلیه حقوق این سایت متعلق است به بنیاد فرهنگی هنری فیروزه. استفاده از مطالب وب سایت بدون ذکر منبع و لینک اینترنتی آن مجاز نمی باشد.