نسخه چاپی ارسال به دوستان


فیروزه جدید


  
تنها یک بار این فیلم را نمی‌بینیم
علی غبیشاوی  ۱۳۸۶/۱۲/۲۸
یادداشتی بر فیلم «تنها دوبار زندگی می‌کنیم» اثر بهنام بهزادی

اولین چیزی ‌که در مواجهه با فیلم «تنها دو بار زندگی می‌کنیم» بدیع و حتی عجیب به نظر می‌رسد، غیرمتعارف بودن آن است. غیرمتعارف نه از آن‌‌رو که مثلا ما را به غواصی در تاریخ و اسطوره‌هامان ببرد یا وجود ماوراء و عالم معنا را به اذهان‌مان حٌقنه کند و یا به قیمت عبور از یک‌سری خط‌قرمزها، از ما لبخند رضایت بگیرد؛ بلکه آن‌‌چه در تک‌تک عناصر فیلم - از فرمِ روایت و شخصیت‌پردازیِ ظریف و دیالوگ‌نویسیِ‌ سهل ‌و ممتنع بگیرید تا بازی‌های‌ بدونِ اغراق و فیلم‌برداری‌ِ نزدیک به سیاه‌ و سفید و تدوینِ‌ گریزان از قواعد کلاسیک و دست‌ و پاگیر تدوین- ساری و جاری به نظر می‌رسد، هوشمندی فیلم‌ساز در دوری آگاهانه از کلیشه‌های آشنا برای مخاطب و خلق فضایی نو و مناسب با خط اصلی قصه‌ی فیلم است. البته از یک کارگردان فیلم‌ اولی غیر از این هم انتظاری نمی‌رود.
 

سیامک مُرده‌ای است که پس از مرگ این امکان را یافته که در میان شهر و آدم‌ها پرسه بزند! او تصمیم می‌گیرد پیش‌ از آن ‌که در سال‌روز تولدش، دستش کاملا از دنیا کوتاه شود، کارهایی که می‌خواسته و نتوانسته انجام دهد را حداقل برای یک بار تجربه کند. اما در این میان، آشنایی‌اش با دختری به نام شهرزاد، سرنوشت دیگری را برایش رقم می‌زند. این خلاصه‌‌ى قصه‌ی فیلمی است که به اعتقاد بسیاری صاحب‌نظران، اگر نه بهترین فیلم جشنواره‌ی بیست‌وششم فجر، که پدیده‌ی بخش نگاه ‌اول و شاید همه‌ی جشنواره باشد. فیلمی که علی‌رغم فضای کبود و قصه‌ی تلخش، سرشار از امید و سرزندگی است. به یاد آورید سکانس ملاقات شهرزاد را با سیامک، وقتی که سیامک بر سر قرار حاضر نشده‌ است و حالا شهرزاد با او کلنجار می‌رود و ملامتش می‌کند که چرا مرگ را پذیرفته ‌است. یا سکانسی که در آن سیامک همه‌ی پولش را در ازای یک کمانچه به گدایی می‌دهد تا در خلوتش از یکی از حسرت‌هایش که نواختن موسیقی است، عقده‌گشایی کند. یا سکانس‌های قدم زدن سیامک در میان برف که لابه‌لای فصل‌های فیلم به منزله‌ی گشتار عمل می‌کنند. یا پلان انتهایی فیلم؛ که سیامک در پس‌زمینه‌ی سفیدبرفی فیلم محو می‌شود.

در مورد شخصیت‌ها و شخصیت‌پردازی در «تنها دو بار زندگی می‌کنیم» هم، به نکات قابل اعتنایی می‌رسیم. بی‌اعتنایی سیامک به وضعیت پیرامونش ما را به یاد قهرمان فیلم «نفس‌عمیق» ـ اثر تحسین‌شده‌ی پرویز شهبازی ـ می‌اندازد. آن‌جا قهرمان «نفسِ‌عمیق» با حالتی بین بُهت و بی‌تفاوتی به سارق موتورسوارِ موبایلش نگاه می‌کند و این‌جا سیامک، بی‌اعتنا به مینی‌بوس و دعوای مسافران، از بقیه جدا می‌شود تا بمیرد! نقطه‌ی عطف در طراحی شخصیت سیامک آن‌جاست که درمی‌یابیم او سال‌ها پیش، عشقی ناکام در دانشکده‌ی پزشکی پشت سر گذاشته و شاید اگر در آن زمان می‌توانست به مرادش برسد، همه‌ی این سال‌ها را به این یک‌نواختی پشت‌فرمان مینی‌بوس سپری نمی‌کرد تا امروز مجبور باشد برای عقده‌گشایی از همه‌ی حسرت‌های فروخورده‌اش، این‌گونه به رفتارهای آنارشیستی روی بیاورد. این چالش شخصیتی وقتی بیشتر نمود پیدا می‌کند که بیرون آمدن سیامک از پیله‌ی تنهاییش را به تدریج در مواجهه با شهرزاد می‌بینیم. گویی زمان در همه‌ی این سال‌ها برای سیامک متوقف بوده و او فقط زنده بوده و حالا پس از مرگش در این یکی‌ دو هفته دارد زندگی می‌کند! این چرخش از پذیرش مرگ به علاقه برای زندگی دوباره، در لحظاتی ما را به یاد فیلمِ «ملاقات با مرگ» آکی کوریسماکی می‌اندازد. در مورد شخصیت شهرزاد نیز اشاره به این نکته کافی‌ است که شیطنت و شفافیت و معصومیت و طراوت او آن‌قدر بی‌ غَل ‌و غَش به تصویر کشیده‌ می‌شود که علاوه بر سیامک، ما هم داستان جزیره و گوی‌های او را باور می‌کنیم.

«تنها دو بار زندگی می‌کنیم» در مقایسه با دیگر آثار جشنواره، از جهت ارائه‌ی فرم‌های بدیع روایی و بصری هم حرف‌های زیادی برای گفتن دارد. از روایت غیرخطی و شکست‌ زمان گرفته تا جامپ‌کات‌های به‌جا و مینی‌مالیستی تصویر. البته در یک نگاه بدبینانه می‌توان روایت غیرخطی و بازنمایی نقاط اصلی پیش‌برنده‌ی داستان را به خاطر ترس فیلم‌ساز از دیده‌ و فهمیده‌ نشدن ایده‌های خلاقانه‌ی تم‌ اصلی قصه دانست. در مورد این فیلم می‌توان باز هم حرف زد. بی‌انصافی است که کسی فیلم را ببیند و از تصویربرداری بایرام فضلی و موسیقی حسین علی‌زاده یاد نکند. حرف‌های بیشتر را می‌گذاریم برای وقتی که فیلم به اکران عمومی درآید. که البته اگر درآید. چون این فیلم را بیشتر از یک بار باید دید و در موردش مداقه به خرج داد. فقط امیدواریم بهنام بهزادی از برخورد سرد داوری‌های جشنواره دلسرد نشود و هم‌چنان خلاقانه به خلق اثرهای آینده‌اش فکر کند. 

 بهزادی در نشست مطبوعاتی فیلم‌شان گفت برای این فیلم دو سال وقت گذاشته ‌است. آرزو می‌کنیم بستر مناسبی فراهم آید تا استعدادهای بیشتری در سینمای جوان ما شکوفا شوند.


لینک مستقیم
     نظرات     
پذیرفتیم ۲۴ فروردین ۱۳۸۷
خیلی خوب! پذیرفتم. این فیلم شاهکار است چون غیر متعارف است، مردم از این فیلم خوششان نمی آید، چند تا منتقد گفتند خوب است، چون روشنفکری است و... راستی فکر می کنید اگر اکران شود چه می شود؟ دیدگاهتان درباره سینمای بی مخاطب یا بهتر بگویم روشنفکری چیست؟
! ۰۷ خرداد ۱۳۸۷
باسمه‌تعالی -با تشکر از نویسنده محترم؛فیلم نسبت به اغلب فیلم‌های جشنواره یک سروگردن بالاتر بودو انصافا می‌شود گفت شاهکار بود و هیچ ربطی هم به روشنفکرانه بودن آن ندارد.هرچند موافقم مخاطب عام هم با این سلیقه زاغارت!!از آن استقبال نخواهد کرد .ایده‌های بکر و اجرای خلاقانه کاری بود که این روزها به ندرت حتی از کارگردان‌های صاحب‌نام می توان دید. چه رسد به یک فیلمساز فیلم‌اولی. -من نفهمیدم نویسنده از کجا فهمیده که نقش اصلی فیلم مرده بود و در تمام مطالبی که در باره فیلم خواندم این اولین بار بود که همچین چیزی نوشته‌اند. به نظرم شواهد زیادی وجود دارد که این آدم زنده بود و قصد خودکشی داشت و نیازی هم نیست به خاطر یک جمله خطاب به نگار جواهریان که می‌گوید من مرده‌ام چنین برداشتی بکنیم. - لطفا در مورد این فجایع روی پرده( مجنون لیلی و قرنطینه و تلافی و زن دوم و... )و ضعف‌های فراوان آنها هم بنویسیدتا امکان مقایسه با معدود فیلم‌های قابل‌تحمل بهتر فراهم شود.
بگردید دنبالش ۱۶ خرداد ۱۳۸۷
واقعا فیلم خوبی بود. خوب حالا که فهمیدید فیلم خوبی بود، بگردید دنبال این که شخصیت اصلی کی بود، مرده بود یا زنده، اصلا پیام فیلم چی بود و ... گیر ندید دیگه فیلم خوبی بود. حالا همه برن فیلم خوب بسازن ببینیم به کجا می رسیم. مخاطب هم که شعور نداره. ع.ت


 

طراحی سایت، هاست (هاستینگ)، ثبت دامنه - رادکام