نسخه چاپی ارسال به دوستان


فیروزه جدید


  
مرگ داستان‌های هدایت
رضا جوان  ۱۳۸۶/۱۰/۲۴
مرگ و سیاه‌نمایی در آثار صادق هدایت

"وای به حال مملکتی که من بزرگ‌ترین نویسنده‌اش باشم"
صادق هدایت
 
مرگ در ادبیات ما موضوعی است که نویسندگان بسیاری به آن پرداخته‌اند. در این میان صادق هدایت را می‌‌توان پرچم‌دار مرگ‌نویسی نامید. در ادامه نگاهی به مرگ در آثار او خواهیم داشت.
 
مرگ یا سیاه‌نمایی یکی از عناصری است که هدایت در بیش‌تر آثارش از آن بهره برده است: "آثار هدایت با مناظر ترسناک، با دهشت و خشونت قطعه قطعه کردن، با بوی گند و همهمه و فریاد و خاک و خل، با کارد و چنگ و تبر،‌ با لاشه‌های تکه تکه شده و دل و روده درآمده و به ویژه با جویبارهای خون آغاز می‌شود." (1)
به طور کلی آثار هدایت را به چند دسته می‌توان تقسیم کرد:
 
1- تحقیق و مطالعه در فولکلور ایران و ادبیات عامه فارسی.
2- ترجمه متون پهلوی و مقالاتی درباره‌ى آثار ادبی یا تاریخی ایران باستان.
3- نمایش‌نامه‌ها: پروین دختر ساسان و مازیار.
4- نوشته‌های ادبی - فلسفی: مقدمه ترانه‌های خیام، فواید گیاه‌خواری و پیام کافکا.
5- نوشته‌های طنزآمیز و هجو: وغ وغ ساهاب، قسمتی از ولنگاری.
6- داستان‌ها: بوف‌ کور، حاجی آقا، مجموعه‌ى زنده به گور، سه قطره خون، سایه روشن و سگ ولگرد.
7- ترجمه‌های او از آثار ادبی خارجی که ترجمه مسخ کافکا مهم‌ترین آن‌ها است.
 
در این میان داستان‌های هدایت نیز خود به چند دسته تقسیم پذیرند: داستان‌های کوتاه،‌ بلند و رمان‌های هدایت.
داستان‌های کوتاه صادق هدایت نیز چند دسته‌اند:
بعضی از آن‌ها رنگ رئالیستی دارند. در این داستان‌ها هدایت می‌کوشد چهره‌ها، خلق‌ها و رفتارهای طبقات مختلف مردم را طراحی کند. موفق‌ترین آثار هدایت در همین زمینه به وجود آمده‌اند. در این دسته می‌توان به «زنی که مردش را گم کرده بود»، «داش آکل»، «محلل» و «مرده‌خوارها» به عنوان بهترین‌ها اشاره کرد.
بعضی دیگر از داستان‌های او تحلیلی هستند و برای بیان نظرات فلسفی او نوشته شده‌اند. این داستان‌ها گاهی مربوط به گذشته است و گاهی مربوط به آینده. از دسته اول می‌توان به «آفرینگان» اشاره کرد که بر اساس یک عقیده‌ی قدیمی زرتشتی درباره بقای روح نوشته شده است و در آن غم گذران و کوتاهی زندگی بیان می‌شود. از دسته‌ى دوم می‌توان به داستان «س.گ.ل.ل» اشاره کرد که تصویر دنیا در دو هزار سال بعد است اما باز هم این دنیا یک دنیای پاکیزه نیست؛ به همین دلیل قصه با نومیدی پایان می‌یابد و به خودکشی منجر می‌شود.
دسته‌ى سوم از داستان‌های هدایت، داستان‌های هجوآمیز و پر انتقاد او است. نمونه مشخص این دسته، داستان بلند «علویه خانم» است. در این قبیل نوشته‌ها هدایت رعایت بی‌طرفی را نکرده، بلکه گه‌گاه پیدا است که خود او وارد معرکه شده و سعی کرده است بد را بدتر از آن‌چه هست و کثیف را کثیف‌تر از آن‌چه وجود دارد نشان دهد.
دسته‌ى آخر، داستان‌های رمانتیک او است. این داستان‌ها بیشتر در دوران جوانی او نوشته شده است؛ که از جمله کارهای ضعیف هدایت به شمار می‌آیند. در این میان می‌توان به «آینه شکسته» و «گرداب» اشاره کرد.
 
همان‌طور که اشاره شد، نوشته‌های هدایت همه در یک سطح نیستند. در میان نوشته‌های او چیزهایی یافت می‌شود که در اوج هستند و گاهی نوشته‌هایی دارد که از سطح عموم نوشته‌های او پایین‌تر است. "(نمایش‌نامه دختر پروین ساسان) به اعتقاد من یک کار خام سطحی بدون عمق است و هیج نشانه‌ای از تحقیق اجتماعی با خود ندارد، بلکه به صورت یک کار شعار مانند و چیزی در ردیف اپراها و نمایش‌نامه‌های میرزاده عشقی و دیگر شاعران بلافصل مشروطیت است."(2) "برخی از داستان‌های کوتاه هدایت نیز خالی از نقص نیست. مثلا در تاریک‌خانه از نظر شیوه داستان‌پردازی چنگی به دل نمی‌زند؛ از این نظرگاه اسیر فرانسوی نیز داستان ضعیفی است و صورتک‌ها بی‌شور و هیجان. اشاره به شیوه لغت‌سازی در میهن‌پرست چندان ضروری به نظر نمی‌نماید. چنان‌ که گفتگوهای فلسفی دختر و پیرمرد راجع به بقای روح در گجسته دژ تا حدی دور از انتظار است."(3)
 
آن‌چه در مجموع آثار هدایت چشم‌گیر است، تاریکی است. تاریکی در فضا، احساس و شخصیت‌ها. "مساله مرگ یکی از مایه‌های همیشگی آثار او است. بیم مرگ نه تنها کام هستی‌اش را تلخ کرده بلکه میان او و عوام‌الناس نیز شکافی پرنکردنی پدید آورده است."(4) "اگر به آثار هدایت برگردیم و پس از گذشت زمان به آن‌ها بنگریم خواهیم دید نور سیاهی بر مجموعه نوشته‌ها و زندگی وی تابیده است. هیچ چیز هم نخواهد توانست این سیاهی را به روشنی تبدیل کند یا آن احساس بی‌فایدگی کامل را که در نویسنده هست با جامعه آشتی دهد."(5)
"دنیای مصنوعی و شبانه‌ى هدایت پر است از رفت و آمد مرده‌های زنده، دنیایى که در آن عشق بینابین واقعیت و تصویر زاییده‌ى وصلت مرگ و زیبایی است. چیزی که هدایت از ادگار آلن پو گرفته است. سپس به بودلر می‌رسیم که تاثیرش بر «بوف کور» خیلی بیشتر از تاثیری است که بر شعر جدید ایران گذاشته است. نه از رهگذر خیال‌پردازی؛ که شاعر را با آن کاری نیست،‌ بلکه از راه تغییری بنیادى در حساسیت هنری... همان گرایش اساسا شیطانی دنیای مدرن؛ گرایشی که عنصر کهنه را می‌گیرد تا تغییرش دهد. بر هر چیزی انگشت می‌گذارد تا جای پای مرگ و ملال را در آن نشان دهد."(6)
در این‌جا برای آشنایی بیشتر با فضای داستان‌های هدایت نمونه‌هایی از سیاه‌نمایی و تاریک‌بینی در داستان‌های او را می‌آوریم:
"خسته شدم، خوب بود می‌توانستم کاسه‌ى سر خودم را باز کنم و همه‌ى این توده‌ى نرم خاکستری پیچ‌پیچ کله‌ى خودم را در بیاورم و بیندازم دور، بیندازم جلو سگ. هیچ کس نمی‌تواند پی ‌ببرد، هیچ کس باور نخواهد کرد، به کسی که دستش از همه جا کوتاه بشود می‌گویند برو سرت را بگذار و بمیر. اما وقتی مرگ هم آدم را نمی‌خواهد، وقتی که مرگ هم پشتش را به آدم می‌کند، مرگی که نمی‌آید و نمی‌خواهد بیاید..."(7)
"نزدیک غروب سه کلاغ گرسنه بالای سر پات پرواز می‌کردند، چون بوی پات را از دور شنیده بودند یکی از آن‌ها با احتیاط نزدیک او نشست، به دقت نگاه کرد همین که مطمئن شد پات هنوز کاملا نمرده دوباره پرید. این سه کلاغ برای درآوردن دو چشم میشی پات آمده بودند."(8)
"خودش را کشید و پهلوی همان سگی که در راه دیده بود نشست و سر او را روی سینه پیش‌آمده خودش فشار داد. اما سگ مرده بود."(9)
" نصف‌شب بود. همه به یاد شب عروسی خودشان خوابیده بودند و خواب‌های خوش می‌دیدند. ناگهان مثل این‌که کسی در آب دست و پا می‌زد صدای شلپ‌شلپ همه اهل خانه را سراسیمه از خواب بیدار کرد. اول به خیال‌شان گربه یا بچه در حوض افتاده سر و پا برهنه چراغ روشن کردند. هر جا را گشتند چیز فوق‌العاده‌ای رخ نداده بود. وقتی که برگشتند بروند بخوابند ننه حسن دید کفش دم‌پایی آبجی خانم نزدیک دریچه آب‌انبار افتاده. چراغ را جلو بردند دیدند نعش آبجی خانم آمده بود روی آب."(10)
 
ریشه‌شناسی سیاه‌نمایی در آثار هدایت، به زندگی او، نگاه او به جهان و دنیای پیرامون او باز می‌گردد. داستان‌های هدایت نمایی از درونی‌ترین لایه‌های وجود اوست. "درباره صادق هدایت که پیش‌کسوت ما بود، این دنبال‌کننده راه خیام،‌ این نویسنده چند ارزشه که در نیستی عمل می‌کرد (با خودکشی اغلب فهرمان‌های داستان‌هایش و نیز با خودکشی خودش) اگر بخواهیم تحلیلی به سرعت از کار او کرده باشیم باید گفت که او نویسنده دوره خفقان است (با بوف کور؛‌ شاه‌کارش) که تحمل دوره‌ى پس از آن را ندارد، یعنی تحمل هرج و مرج پس از شهریور 1320 را."(11) این سخن جلال آل احمد نشان دهنده‌ى فضای جامعه‌ای است که هدایت در آن زندگی می‌کرده؛ فضایی که به گفته‌ى او هدایت تحمل آن را نداشته است. در مورد زندگی هدایت حرف‌ها بسیار است. او در خانواده‌ای تقریبا اشرافی به دنیا آمد. بسیاری از بستگان نزدیک او در رده‌های بالای حکومتی بوده‌اند. از لحاظ مالی نیاز و کمبودی در زندگی نداشته و در دورانی که خیلی‌ها هزینه‌های زندگی‌شان را هم نداشتند چند سفر خارجی رفته است. همین اشرافیت یا رفاه نیز تاثیر مهمی در شکل‌گیری نگاه هدایت به زندگی داشته است. "اشرافیت که تبدیل به بورژوازی می‌شود،‌ یک عکس‌العمل روانی خاص پیدا می‌کند. از نظر یک جامعه‌شناس و روان‌شناس اجتماعی، تمام تلخ‌اندیشى‌ها، رنج‌ها، حساسیت‌ها و... در روح صادق هدایت زاییده‌ى منطقی روان‌شناسی طبقاتی وی می‌باشد. این غم‌ها و رنج‌ها،‌ رنج بی‌دردی و مرفهی است."(12)
طرح از سید محسن امامیاننگاه‌های متفاوتی به مساله‌ى مرگ در داستان‌های هدایت شده است. آن‌‌ها که هدایت را اسطوره‌ای در تاریخ داستان ایران می‌دانند، به گونه‌ای مرگ را نشان روشن‌فکری او دانسته‌اند؛ و آن‌ها که او را مجسمه‌ای پوشالی می‌دانند، مرگ را نشان ضعف روح او تلقی کرده‌اند. در این میان شاید بتوان ریشه‌ى اصلی پوچ‌انگاری و پوچ‌نگاری هدایت را در بی‌پشتوانه بودن او دید. هدایت که هیچ تعلق مذهبی نداشت و حتی گاهی آن‌ها را هم به سخره می‌گرفت، در پس نقاب جسمش به تاریکی دنیای بودن مذهب رسیده بود. مرگ برای هدایت، پریدن از پرتگاهی بود که پایان نداشت و در تاریکی ابدی فرو می‌رفت. مرگ شخصیت‌های هدایت معمولا سعادت آن‌ها است. زندگی پر از رنج با چند لحظه نفس نکشیدن تمام می‌شد و آن طرف هم به زعم او خبری نبود. آن سمت مرگ برای هدایت سکوت بود و تاریکی و دیگر هیچ.
"فکر خودکشی از سال‌های جوانی همواره در ذهن هدایت بود. قهرمانانش خودشان را می‌کشتند، از کسانی که خودکشی کرده‌اند با ستایش نام می‌برد، کسانی را که نمی‌توانستند این کار را بکنند تحقیر می‌کرد."(13)
"هدایت مانند قهرمان بوف‌کور که در رد کردن خرافات مذهبی و دروغ تسلا‌بخش آن (بلکه هر چه رنگ مذهب دارد)،‌ لحظه‌ای هم درنگ نمی‌کند،‌ بی‌‌برو برگرد خدانشناس بود و نسبت به زندگی پس از مرگ،‌ یا دنیای آخرتی پس از این جهان کمترین توهمی نداشت. به عقیده او اگر آغاز و انجام و لذتی در کار باشد در همین جهان است و بس و در همین جا است که دست‌کم می‌توانی امیدوار باشی که روزی کلک خودت را بکنی."(14)
نتیجه‌ى این نگاه هدایت به زندگی و مرگ، در داستان‌های او تجلی کرده است.
"آثاری که بوی مرگ می‌دهد،‌ آکنده از یاس و نومیدی و تنفر و بیزاری نسبت به همه چیز و همه کس است. محتوای این آثار همه حاکی از بیهودگی و پوچی زندگی،‌ وجود،‌ دنیا و کاینات است. فضای آن‌ها با غم، اندوه، درد و رنج و مصیبت آغاز می‌شود و به مرگ، خودکشی، قتل، جدایی، نومیدی و سرخوردگی تمام می‌شود. قهرمان‌های آن‌ها عموما مانند قهرمان‌های شکسپیر پایان مرگ‌بار یا تلخ و تیره و تاری دارند. این‌ها یا دیوانه‌اند یا در صدد خودکشی یا عقده‌ای و سرخورده از زندگی یا از حسادت و بدشانسی رنج می‌برند یا عاشقی درمانده و نومید یا موجوداتی رها شده و بی‌سرپرست یا جانیانی که می‌خواهند دنیا را نابود کنند و یا آدم‌های مفلوک و سربار دیگران و عجیب این که هیچ کدام این‌ها بدسرشت و بدنهاد نیستند."(15)
پایان داستان‌های هدایت معلوم است. یکی باید بمیرد؛ اما پایان زندگی هدایت هنوز تار است.
"راستی به نظر شما صادق هدایت چرا خودکشی کرد؟ من گاه می‌گفتم یاس فلسفی،‌ گاه پریشانی فکری و خلا اعتقادی، گاه بی‌ایمانی به همه چیز و همه کس،‌ گاه آشفتگی وضع اجتماع، گاه بحران‌های روحی خاص روشن‌فکران بورژوا و دردهای طبقات مرفه اشرافی و گاه اختلالات عصبی و روانی ناشی از مسایل جنسی و سرکوفت‌های این غریزه که عقده‌ای سخت شده بود که تحقیق کردم از خویشانش و تایید کردند که راست است... روح‌هایی که استاد روح‌پروری نمی‌یابند،‌ ناشکفته و نارسته در دل خاک اندام‌شان مدفون می‌ماند."(16)
 
و سرانجامِ هدایت نامه‌ای بود از سفارت ایران به خانواده‌اش:
"روز 27 فروردین‌ماه 1330 ساعت 2 بعدازظهر جنازه با تشریفات لازم ابتدا به مسجد مسلمانان برده شد و اعضای سفارت کبری و وابسته نظامی و مستشار فرهنگی ایران و جمعی از آشنایان و اقوام آن مرحوم و عده‌‌ای از محصلین نیز در موقع انجام مراسم حاضر بودند و پس از ادای نماز و سخنرانی که پروفسور ماسه،‌ ‌خاورشناس معروف و آقای دکتر محمد شاهکار بر سر تابوت او نمودند،‌ جنازه از آن‌‌جا به قبرستان پرلاشز (Pere - Lachaise) حمل و در آن‌جا دفن گردید."(17)
  
  
پانوشت‌ها 
(1) اسحاق‌پور،‌ یوسف. یاد صادق هدایت. ص 116.
(2) یوسفی، غلام‌حسین. یاد صادق هدایت. ص 176.
(3) یوسفی،‌ غلام‌حسین، یاد صادق هدایت، ص 198.
(4) میلانی، عباس. یاد صادق هدایت، ص 337.
(5) اسحاق‌پور، یوسف. یاد صادق هدایت. ص 131.
(6) اسحاق‌پور، یوسف. یاد صادق هدایت. ص 118.
(7) داستان زنده به گور از مجموعه داستانی به همین نام.
(8) پایان داستان سگ ولگرد.
(9) پایان داستان داوود گوژپشت.
(10) پایان داستان آبجی خانم.
(11) آل‌احمد، جلال. یاد صادق هدایت. ص 643.
(12) شریعتی، علی. یاد صادق هدایت. ص 645.
(13) بهروزی،‌ کیخسرو. روی جاده نم‌ناک. ص 109.
(14) اسحاق‌پور، یوسف. یاد صادق هدایت. ص 123.
(15) خامنه‌ای، انور. یاد صادق هدایت. ص 406.
(16) شریعتی، علی. یاد صادق هدایت. ص 647.
(17) نامه ششم اردیبهشت 1330 سفارت‌خانه ایران به آقای محمود هدایت.
 

لینک مستقیم
     نظرات     
mamnon ۲۵ دی ۱۳۸۶
darbare hedaiato asarsh maghalate bishtary bezarin
تشکر ۰۳ بهمن ۱۳۸۶
افرین به شما در چند سطر حرفهای کاملی زدید. منابع خوبی راهم انتخاب کردید. من وقتی شروع کردم به خواندن با تصور قبلی که شما هم میخواهید یک تصویر ناهنجار از هدایت نمایش دهید پیش رفتم ولی در ادامه دیدم که این متن با سایر مطالبی که خواندم فرق میکرد و خوشم امد.در ضمن من هم هدایت را اسطوره‌ای در تاریخ داستان ایران می‌دانم،که مرگ نشان روشن‌فکری او بود.
توهین آمیز ۰۳ بهمن ۱۳۸۶
مرگ برای هدایت، پریدن از پرتگاهی بود که پایان نداشت و در تاریکی ابدی فرو می‌رفت. و و آن طرف هم به زعم او خبری نبود. آن سمت مرگ برای هدایت سکوت بود و تاریکی و دیگر هیچ. و یا پاراگراف اول نوشته آثار هدایت با مناظر ترسناک، با دهشت و خشونت قطعه قطعه کردن، با بوی گند... کلا نتیجه گیری نویسنده نظرشخصی خود ایشان است و هیچ سنخیتی با شخصیت چند بعدی کسی به مانند هدایت ندارد! آثار هدایت نیز چند وجهی است و هر کسی از ظن خود شد یار من را تداعی میکند.این که نویسنده از طرف خود آثار هدایت را ترسناک و همراه با بوی گند! می بیند و یا مرگ را از ضمیر شخصی کسی به مانند هدایت تفسیر و تولید میکند! نشان دهنده ذهنیت غلط ایشان در هنگام خواندن آثار هدایت است! هدایت در تمام آثارش زندگی را برای کسانی که خواهان زندگی بودند به ارمغان می آورد و آورده! و این گفته من به گواه تمام دوستان و آن جمع معروف به گروه ربعه که <هدایت> رهبری آن را به عهده داشت به صحت نزدیکتر است! یکی از شاهکارهای نوشته های هدایت آئینه بودنش است که هر کس خودش را در آن می بیند! حال اگر نویسنده خودش را در آن آئینه چنان که می نویسد دیده است شکستن آئینه دور از انصاف است!
صادق‌لاور ۰۴ بهمن ۱۳۸۶
تجزیه تحلیلی بسیار عمیق و پر محتوایی بود. چرا پر محتوا، جون روح نا بسامان هدایت به درستی بتصویر کشیده شده است. مخصوصا" بخش آخر: "راستی به نظر شما صادق هدایت چرا خودکشی کرد؟ من گاه میگفتم یاس فلسفی، گاه پریشانی فکری و خلا اعتقادی، گاه بیایمانی به همه چیز و همه کس، گاه آشفتگی وضع اجتماع، گاه بحرانهای روحی خاص روشنفکران بورژوا و دردهای طبقات مرفه اشرافی و گاه اختلالات عصبی و روانی ناشی از مسایل جنسی و سرکوفتهای این غریزه که عقدهای سخت شده بود که تحقیق کردم از خویشانش و تایید کردند که راست است... روحهایی که استاد روحپروری نمییابند، ناشکفته و نارسته در دل خاک اندامشان مدفون میماند."(16) تمامی این عوامل دست به دست هم دادند و روح نا بسامان و پر دغدغه و پریشان هدایت را ساهتند و پر داختند. یکی دیگر از " عواملی " که بنظر این حقیر ، شاید البته " اولین قدم " را در ساخت و پرداخت این روح پریشان داشت، آشنایی مردی از طبقه ی مرفه جامعه با تصویر های زشت و نا بسامان و سیاه زندگی در توده های مردم بود. هیچ فرقی ندارد چه این آشنایی با توده های مردم و رنج آنان در ممالکت خودش باشد چه در دیگر نقاط دنی
شاید سکوت... ۰۷ بهمن ۱۳۸۶
سکوت سرشار از سخنان ناگفته ست از حرکات ناکرده اعتراف به عشقهای نهان و شگفتیهای بر زبان نیامده در این سکوت حقیقت ما نهفته است حقیقت تو و من!
hamzeh mohammadi ۱۱ بهمن ۱۳۸۶
جای امیدواری است واقعا وب سایت خوبی است حمزه محمدی از بوشهر
صادق هدایت ۱۳ بهمن ۱۳۸۶
نامید از همه چیز
اما شعور ۱۵ بهمن ۱۳۸۶
به دید من شما یک بار نه صد بار دیگه بوف کور رو بخونید. دو شما سنگی بر گوری جلال احمد و همچنین زندگی جلال احمد رو بررسی کنید. هدایت اگر خود کشی نمی کرد حتما جایزه نوبل را میگرفت.(کافکا) بعد هم به دید من اگر هدایت خود کشی نمی کرد همه ی حرفاش دروغ بود. یعنی دیگه باور نداشتم یک بار هم متن خودتون رو بخونید. همهی حرفاتون توی یک خط هم جا میشه تکرار برای چی. ببخشیدا!! به دید من نویسنده ای معروف بشو بعد شروع کن به نقد آثار هدایت.
در نوشته هایتان بیشتر توجه کنید ۱۸ بهمن ۱۳۸۶
من با شما درمورد داستان های نا معقول وبعضا نا امید کننده موافق هستم. اما اوردن نام شخص بزرگی مانند خیام یک توهین بزرگ به کشور و جامعه ایران است زیرا خیام از پر افتخار ترین علما و دانایان کشور ماست که مایه افتخار وسر بلندی است و من به عنوان یک ایرانی از شما می خواه کمی در مورد بد نام کردن شخص خیام بیشتر تعقل فرمایید.متشکرم محمد سمیع برای پاسخ یک ایمیل به من بزنید(mamad_1370@yahoo.com)
سیاه‌نمایی و تاریک‌بینی!؟ ۳۰ بهمن ۱۳۸۶
نخست باید بگویم نوشته‌ی شما در خور توجه است و این که در یک نوشته‌ی نه چندان بلند از هفده مرجع استفاده کرده‌اید قابل ستایش است. اما می‌خواهم چند نکته را در نوشته‌تان بررسم. به گمان من آن چه در نوشته‌های هدایت بازتاب دارد برآمده از نگاه او به تاریخ بشر به شکل عام و تاریخ ایران به شکل خاص است. شما در این نوشته بارها و بارها از عبارت “سیاه‌نمایی” استفاده می‌کنید و حتا این عبارت را در عنوان مقاله‌تان می‌آورید. اگر قدری نه در تاریخ بشر که مشخصه‌ی بارز آن کشتار انسان‌ها در دوره‌ها و با عنوان‌های مختلف است، که در تاریخ خودمان درنگ کنیم خواهیم دید به دور از انصاف است که نوشته‌های هدایت را “سیاه‌نمایی و تاریک‌بینی” بدانیم. آیا براستی این هدایت است که آن چه در تاریخ بر سر انسان می‌رود را سیاه می‌نمایاند؟ یا آنچه بر بشر رفته است به راستی سیاه بوده و هست!؟ آیا دو حمله‌ی گران و سیاه اسکندر و سعدبن‌وقاص به ایران، این دو گجسته و دیوخوی تاریخ، که تنها دو نمونه‌ی پر رنگ این سیاهی تاریخی و آن هم تنها در تاریخ سرزمین ایران و نه در تاریخ تمام بشر است، سیاه‌نمایی است یا تنها بازگویی سیاهی‌ها؟ دو حادثه‌ی سیاه تاریخ ایران که به گمان این کمترین در ذهن و روح هدایت هم پر رنگ هست. در مقاله‌تان اشاره به گفته دکتر علی شریعتی می‌کنید که می‌گوید: “...از نظر یک جامعه‌شناس و روان‌شناس اجتماعی، تمام تلخ‌اندیشى‌ها، رنج‌ها، حساسیت‌ها و... در روح صادق هدایت زاییده‌ى منطقی روان‌شناسی طبقاتی وی می‌باشد. این غم‌ها و رنج‌ها،‌ رنج بی‌دردی و مرفهی است.” آیا رنج هدایت رنج بی‌دردی و رفاه است؟ یعنی آقای شریعتی جدای از رنج‌های تاریخی این ملت، دردی را که بر جامعه‌ی معاصر جهانی در دو جنگ ملل می‌رود و رنجی که به طور خاص بر جامعه‌ی معاصر ایرانی و به ویژه بر روشنفکر ایرانی می‌رود با ضربه‌هایی که این و آن بر مشروطه می‌زنند و همه‌ی این ها روح هدایت را می‌آزارد، نمی‌بیند؟ این گفته‌ی آقای اسحاق‌پور که هدایت “خرافات مذهبی و دروغ تسلا‌بخش“ را رد می‌کند و “نسبت به زندگی پس از مرگ،‌ یا دنیای آخرتی پس از این جهان کمترین توهمی“ ندارد، روشن‌بینی است؟ یعنی این گرامیان نمی‌بینند که هدایت چگونه آخرتی را نمی‌پذیرد و آن را رد می‌کند؟ آن جهان پس از مرگی که هدایت قبول آن را برنمی‌تابد جهانی و آرمان‌شهری است که در ذهن عامه‌ی خرافاتی شکل گرفته است. هدایت کاملن حق دارد که جهانی را که آرمان آن جاری بودن جوی شیر و عسل در زمین آن است، جهانی را که توجه آن برآوردن خواست‌های شکم و در دسترس بودن حوریانی برای سیر کردن شهوات است، نه تنها نپذیرد که به سخره بگیرد. جهان آرمانی هدایت که نباید لزومن پس از مرگ فراهم آید، جهانی است که در آن خرد و راستی جاری باشد، خردی ورای عقل یعنی همان که افلاطون و خیام و سهروردی و مولانا می‌جویند. از نگاه هدایت رهای حقیقی انسان برآمدن به چنین جهانی است و آخرت برتر انسان این جهان است. و این خرافات و نادانی‌ها است که در کنار دردهای تاریخی انسان، روح هدایت را می‌آزارد. درد اصلی هدایت این‌ها است نه درد رفاه و بی‌دردی!!! حال باید بگوییم که هدایت سیاه‌نما و تاریک‌بین است؟ بگذارید این جمله را از هدایت وام بگیرم و بگویم که وای به حال مملکتی که روشنفکرانش دکتر شریعتی و زنده یاد آل احمد باشند!
مرگ و هدایت ۳۰ بهمن ۱۳۸۶
هدایت نیامده مرده بود .چندین بار تلاش برای خود کشی خود بیانگر این امر است
کامرانی ۱۷ فروردین ۱۳۸۷
با درود. از نوشته های شما بسیار سپاسگزاریم . به نظر خود بنده هدایت به خاطر شرایط بدی که در زندگی اشرافی داشت و عواملی که باعث نگرانی و کم لذت بردن از امکاناتی که در اختیار داشته و یا به علت کم محبتی از طرف خانواده و اطرافیان ایشان که در یکی از آثارش فکر کنم خوانده بودم و یا تنهایی که خود برای خویش ساخته بود به این گونه افکار پوچ رسیده بود . او نمیتواسنت همرنگ دیگر اطرافیان خود باشد علتش هم این بوده که در نخستین گام خود در ورود به زندگی اشرافی ضعیف بوده اما اینکه افکار ایشان حق است یا نه نمیدانم. نوشته های دکتر شریعتی زندگی ادمی رو 180 درجه تغییر میده . ایا کدوم ادم عاقلی میاد زندگیشو به خاطر هیچ و پوچ نابود کنه. افکار اقای هدایت نشات گرفته از تنهایی و کمبود محبت در دوران نوجوانی و جوانی ایشان در میان خانواده و اطرافیان ایشان بود. بعدها هدایت خواندن افکار شاعر بزرگ خیام که به گفته خود در وصف خیام نوشته اند که تاثیری ژرف در من نهاده! و بسیاری از فلاسفه پوچ گرای اروپایی رو اغاز نمود که اینها نیز در فکر ایشان تاثیر بسیاری داشته. با وصف اینکه فلاسفه غرب عمری کوتاه داشته و تمام اثار انها مخففی از اثار بزرگانی چون خیام بود. ما به نگاه به اثار مولانا تمام این کاستی ها را در میابیم. لذا اینکه هدایت به جهانی بعد از مرگ معتقد نباشه نشانگر روشنبینی ایشان نیست. اثار شریعتی دقیقا نقطه ضدیت با اثار هدایت داشته و دوست داشتنیتر هستند. خواندن اثار هدایت جنبه چذابیت داشته و هنر ایشان را در عرصه نویسندگی و منتقل کردن غم خویش به خوانندگان است . در نهایت نیز میگویم ایشان یکی از نوابغان جوان ما در عرصه نویسندگی بوده و خواهند بود اما تاثیر پذیری از اثار هدایت کار بسیار ابلهانه ایست! با تشکر
mohsen_botemar ۱۹ فروردین ۱۳۸۷
سلام خسته نباشید تحقیق جالب و مفیدی بود گذشته از تمام آنچه شما بیان نمودید باید گفت : صادق هدایت در واقع هدایتگری صادق بود چرا که واقعیت چه تلخ و چه شیرین، عصر خویش را در قالب داستان، نمایشنامه و هجو بیان کرده بود شاید نام مستعاری که بر خود نهاده بود بیانگر این سخن بنده باشد. هادی صداقت بدرود
یاسر ۰۲ مهر ۱۳۸۷
تحلیل جالب ودر نوع خود ستودنی بودhttp://yaserhosein.blogfa.com
- ۰۷ مهر ۱۳۸۷
قش شیعه در شکل گیری تفکر و علوم عقلی در اسلام 62 تفکر عقلى، فلسفى و کلامى قرآن کریم تفکر عقلى را امضاء نموده و آن را جزء تفکر مذهبى قرار داده است البته به عکس هم، تفکر عقلى نیز پس از آنکه حقانیت و نبوت پیغمبر اکرم (ص ) را تصدیق نموده است ظواهر قرآن را که وحى آسمانى است و بیانات پیغمبر اکرم (ص ) و اهل بیت (ع ) را در صف حجتهاى عقلى قرار داده و حجتهاى عقلى که انسان با فطرت خدادادى نظریات خود را با آنها اثبات میکند دو قسم است «برهان و جدل». برهان حجتى است که مواد آن مقدماتى حق ( واقعى ) باشند اگرچه مشهود یا مسلم نباشند و بعبارت دیگر قضایائى باشند که انسان با شعور خدادادى خود اضطرارا آنها را درک و تصدیق میکند چنانکه میدانیم ( عدد سه از چهار کوچکتر است ) اینگونه تفکر تفکر عقلى است و در صورتیکه در کلیات جها هستى انجام گیرد مانند تفکر در مبدأ آفرینش و سرانجام جهان و جهانیان تفکر فلسفى نامیده میشود. و جدل حجتى است که همه یا برخى از مواد آن از مشهورات و مسلمات گرفته شود چنانکه در میان گروندگان ادیان و مذاهب معمول است که در داخل مذهب خود نظریات مذهبى را با اصول مسلمه آن مذهب اثبات میکنند. قرآن کریم هر دو شیوه را بکار بسته و آیات بسیارى در این کتاب آسمانى در هریک از این دو شیوه موجود است. اولا: به تفکر آزاد در کلیات جهان هستى و در نظام کلى عالم و در نظامهاى خاص مانند نظام آسمان و ستارگان و شب و روز و زمین و نباتات و حیوان و انسا و غیر آنها امر میکند و با رساترین ستایش از کنجکاوى عقلى آزاد می ستاید وثانیا به تفکر عقلى جدلى که معمولا بحث کلامى نامیده میشود مشروط باینکه با بهترین صورتى ( بمنظور اظهار حق بیلجاجت مقرون باخلاق نیکو ) انجام گیرد، امر نموده است چنانکه میفرماید « ادع الى سبیل ربک بالحکمة و الموعظة الحسنة و جادلهم بالتى هى احسن » (سوره نحل آیه 125 ). پیش قدمى شیعه در تفکر فلسفى و کلامى در اسلام کاملا روشن است که از روز اول گروه اقلیت شیعه از اکثریت تسنن جدا شده پیوسته با مخالفین خود در نظریات خاصه اى که داشت بمحاجه میپرداخت. درست است که محاجه دو طرفى است و متخاصمین هر دو در آن سهیم میباشند ولى پیوسته شیعه جانب حمله و دیگران جانب دفاع را بعهده داشته اند و پیشقدمى در تهیه وسائل کافیه مخاصمت در حقیقت از آن کسى است که بحمله میپردازد. و نیز در پیشرفتى که تدریجا نصیب مبحث کلامى شد و در قرن دوم و اوایل قرن سوم با شیوع مذهب اعتزال باوج ترقى رسید پیوسته علماء و محققین شیعه که شاگردان مکتب اهل بیت بودند در صف اول متکلمین قرار داشتند. گذشته از اینکه (شرح ابن ابی الحدید،‌ اوایل ج1) سلسله متکلمین اهل سنت از اشاعره و معتزله و غیر ایشان به پیشواى اول شیعه امام على علیه السلام میرسد. و اما کسانیکه بآثار صحابه پیغمبر اکرم (ص ) آشنائى دارند خوب میدانند که در میان اینهمه آثار که از صحابه ( که در حدود دوازده هزار نفر از ایشان ضبط شده ) در دست است حتى یک اثر که مشتمل بتفکر فلسفى باشد نقل نشده تنها امیرالمؤمنین علیه السلام است که بیانات جذاب وى در الهیات عمیقترین تفکرات فلسفى را دارد. صحابه و علماء تابعین که بدنبال صحابه آمده اند و بالاخره عرب آن روز به تفکر آزاد فلسفى هیچگونه آشنائى نداشتند. و در سخنان دانشمندان دو قرن اول هجرى نمونه اى از کنجکاوى فلسفى دیده نمیشود تنها بیانات عمیق پیشوایان شیعه و بالخصوص امام اول و هشتم شیعه است که ذخائر بیکرانى از افکار فلسفى را دارا است و آنان میباشند که گروهى از شاگردان خود را با این طرز تفکر آشنا ساختند. آرى عرب از طرز تفکر فلسفى دور بود تا نمونه اى از آن را در ترجمه برخى از کتب فلسفى یونان بعربى در اوایل قرن دوم هجرى دید و پس از آن کتب بسیارى دراوائل قرن سوم هجرى از یونانى و سریانى و غیر آن بعربى ترجمه شد و روش تفکرفلسفى در دسترس عموم قرار گرفت و با اینحال اکثریت فقهاء و متکلمین به فلسفه و سایر علوم عقلیه که مهمانان تازه واردى بودند روى خوشى نشان نمیدادند و این مخالفت اگر چه در آغاز کار بواسطه حمایتى که حکومت وقت از این علوم میکرد، تأ ثیر قابل توجهى نداشت ولى پس از کمى صفحه برگشت و همراه منع اکید کتب فلسفى را بدریا ریختند و رسائل اخوان الصفا که تراوش فکرى یکعده مؤلفین گمنامى است یادگارى است از آن روز و گواهى است که چگونگى وضع ناهنجار آن وقت را نشان میدهد. پس از این دوره در اوایل قرن چهارم هجرى فلسفه توسط ابى نصر فارابى احیا شد و در اوایل قرن پنجم در اثرمساعى فیلسوف معروف بو على سینا فلسفه توسعه کامل یافت و در قرن ششم نیز فلسفه اشراق را شیخ سهروردى تنقیح نمود و بهمین جرم نیز باشاره سلطان صلاح الدین ایوبى کشته شد و دیگر پس از آن داستان فلسفه از میان اکثریت برچیده شد و فیلسوفى نامى بوجود نیامد جز اینکه در قرن هفتم در اندلس که در حاشیه ممالک اسلامى واقع بود ابن رشد اندلسى بوجود آمد و در تنقیح فلسفه کوشید(مطالب فوق را باید از اخبارالحکماء و وفیات و سایر کتب تراجم به دست آورد). کوشش پایدار شیعه در فلسفه و سایر علوم عقلیه شیعه چنانکه در آغاز , براى پیدایش تفکر فلسفى عاملى مؤثر بود در پیشرفت اینگونه تفکر و ترویج علوم عقلیه نیز رکنى مهم بود و پیوسته بذل مساعى میکرد و از این روى با اینکه با رفتن ابن رشد، فلسفه از میان اکثرت تسنن رفت هرگز ازمیان شیعه نرفت و پس از آن میان شیعه نرفت و پس از آن نیز فلاسفه اى نامى مانند خواجه طوسى و میرداماد و صدرالمتأ لهین بوجود آمده یکى پس از دیگرى در تحصیل و تحریر فلسفه کوشیدند. همچنین در سایر علوم عقلیه کسانى مانند خواجه طوسى و بیرجندى و غیر ایشان بوجود آمدند. همه این علوم و بویژه فلسفه الهى در اثر کوشش خستگى ناپذیر شیعه پیشرفت عمیق کرد چنانکه با سنجش آثار خواجه طوسى و شمس الدین ترکه و میرداماد و صدرالمتأ لهین با آثارگذشتگان روشن است. چرا فلسفه در شیعه باقى ماند چنانکه عامل مؤثر در پیدایش تفکر فلسفى و عقلى در میان شیعه و بوسیله شیعه درمیان دیگران ذخایر علمى بوده که از پیشوایان شیعه بیادگار مانده عامل موثر دربقاء این طرز تفکردر میان شیعه نیز همان ذخایر علمى است که پیوسته شیعه بسوى آنها با نظر تقدیس و احترام نگاه میکند و براى روشن شدن این مطلب کافى است که ذخایر علمى اهل بیت (ع ) را با کتب فلسفى که با مرورتاریخ نوشته شده بسنجیم زیرا عیانا خواهیم دید که روز بروز فلسفه بذخایر علمى نامبرده نزدیکتر میشد تا در قرن یازده هجرى تقریبا به همدیگر منطبق گشته و فاصله اى جز اختلاف تعبی درمیان نمانده است.
ali ۱۶ مهر ۱۳۸۷
ba sallam be nazar man in mozakhraf tarin chizi bood ke az hedayat shanideh boodam ghast hich goone tohini nadaram am be shoma pish nahad mikonam ke az hedayat bishtar tahghigh konid darzemn hedayat pooch gara nabood darzemn hich yek az asar hedayat hagvef nist agha in harfa dige chi bozorgan adab mishinan vase boofe koor fekr mikonana ta befahman chi mige mesl shamloo agoodani adamiat zarin koob ashoory nodoshan fekr kon chon az to ghavitar gharar nist zir mizi kharabesh konid in harfaye shoma mesl harfaye shariaty pooch garay yani chi faghat ino baladin ke kharab konid vaghean motasef (hamehi ma medady ke rooye ab ast ro chasbidimo gaman mikonim negat yafteh im ama ghargh shodim khabe negat ra mibinim)in hekayate shomast darzemn manbe zekr karde shoma zaif ast dar ebteda shoma bebinid shariaty rooshan bood ya galal albate bad az godayye az hezb agha shriaty az hedayat chimidoone man manabe khodam ro zekr kardam berid in haro bekhooni ke arzesh dare ( shamloo agoodani adamiat zarin koob ashoory nodoshan )
حسن زنگارکی از اراک ۱۰ آذر ۱۳۸۷
من که هنوز مطلبتان را نخوانده ام. ذخیره میکنم و بعدا میخوانم.میخواستم بگویم هیچ نویسنده ای چه ایرانی و چه خارجی به اندازه ی هدایت روحیه مرا کسل نمیکند و به خاطر همین دیگر آثارش را نمیخوانم چرا که همین 3 یا 4 کتابی هم که از او خواندم برای هفت پشتم بس است.داستانهای هدایت فضای کسالت بار و خفه ای دارد و واقعا در روحیه ام تاثیر بسیار منفی میگذارد. متاسفم برای آنان که او را بزرگترین نویسنده ی ایران میدانند و با نامش پز میدهند.
صادق هدایت از نگاهی دیگر ۱۵ دی ۱۳۸۷
با عرض سلام و خسته نباشید خدمت تمامی دوستان عزیز مطالب فوق را خواندم. با قلبی آکنده از درد و تأسف اعلام می کنم. متأسفم برای جوانان این مرز و بوم که نویسنده ای !!!! چون صادق هدایت را به عنوان لیدر فکری خود انتخاب کرده اند. بی شک در طول تاریخ هیچ نویسنده ای چون هدایت جرأت جسارت ورزیدن و توهین به خدا و ساحت مقدس ائمه اطهار علیهم السلام را پیدا نکرده است. نویسنده ای که در نوشته هایش تمامی اعتقادات تشیع را به باد تمسخر و استهزا|ء گرفته است. با مطالعه کتابهای صادق هدایت به پوچی و بیهودگی از آفرینش، خلقت،‌ و .... به خواننده القاء می شود. با قدری تأمل در نوشته هایش پی خواهیم برد که وی به هیچ مسلکی اعتقاد نداشته است و هدفی جز بی دینی و لاابالی گری در نوشته هایش نداشته است. من تمامی کتابهای هدایت را مطالعه کرده ام. حاصل تحقیقات خود را در مقاله ای جمع آوری کرده ام. دوستانی که تمایل دارند به حقیقت افکار و اعتقادات این شخص مرتد و لائیک پی ببرند، می توانند در صورت تمایل به آدرس ایمیل من به نشانی hamedmahdavian@yahoo.com ارتباط برقرار کرده تا در اسرع وقت مقاله مذکور را در اختیارتان قرار دهم. به امید روزی که بت صادق هدایت در میان افکار جوانان این مرز و بوم شکسته شود.
مرگ:هدایت نظرش را گفت!نظر شما چیست؟ ۰۳ بهمن ۱۳۸۷
برداشت افراد از صادق هدایت در سنین مختلف کاملا متفاوته.یه جوون 20 ساله که خودش در حال مبارزه با مدرن و کهنگیه شاید هیچ کتابی به اندازه بوف کور ارضاش نکنه.البته اگه کاملا درکش کنه.همینطور آدما با فرهنگای مختلف هم برداشت متفاوت دارن.مثلا آدمی که توی یه خونواده ی خشک تعصبی به دنیا اومده شاید حتی یه کتاب هدایت رو نخونه!ولی در کل و در مجموع همشون به دو دسته تقسیم میشن:کسایی که عاشق هدایت و آثارشن و کسایی که ازش متنفرن.من از دسته ی اولم.و صادق رو با همه ی کارا و آثار درست و اشتباهش قبول دارم.هدایت به یه باور شخصی از مرگ و پس از مرگ رسید و با قدرت تمام هم روی حرفش وایستاد و به انجام رسوندش. ارزش کارش به اینکه هرگز عقایدش رو تحمیل نکرده !!!حالا درست و غلطش بماند. بعد از اون آدمایی اومدن که راهش رو ادامه بدن ولی هرگز نتونستن.و آثارشون شد تقلیدی کورکورانه از هدایت.همچون مرگ بازی اثر پدرام رضایی زاده که هیچ چنگی به دل نمیزند! نه صادق هدایت!بلکه تک تک همین افراد فیروزه ای هم هنوز با مرگ کنار نیومدن.هرکس از مرگ برداشتی خاص داره و سعی داره که این برداشت رو که شاید با شبنشینی های زیاد بهش رسیده به همه عرضه کنه. حالا یکی میشه صادق هدایت یکی مثل خیام یکی هم میشه امید امید امید مثل نوشته های " مولانا"! و کدومشون کاملا درست گفتن؟ هیچ کدوم.چون قرار نیست خیلی اسرار رو تا قبل از مرگ درک کنیم و اینا فقط زاییده ای از یک ذهن خلاق محسوب میشه....(ایمان هستم.22 ساله از زمین)


 

طراحی سایت، هاست (هاستینگ)، ثبت دامنه - رادکام