نسخه چاپی ارسال به دوستان


فیروزه جدید


  
گلوله‌باران
مرتضی کاردر  ۱۳۸۶/۱۰/۱۳
ترانه‌های یک روز برفی

1
خواب برف می‌بینم
صبح که برمی‌خیزم
همه جا
سفید پوش شده است
 
2
از تمام دنیا
فقط
یک پنجره می‌خواهم
که کنارش بنشینم و
سیر تماشا کنم
بارش یک‌ریز برف را

3
ماشین‌ها
پشت سرهم
 ـ در ترافیک ـ
بوق می‌زنند
امروز
در تمام این خیابان دراز
عروسی است
کاج‌های پوشیده از برف!
 
4
که گفتی:
کلاغی بر شانه‌ات لانه کرده است و
جوجه‌هایش تازه به دنیا آمده‌اند و 
تا اطلاع ثانوی
از جایت تکان نمی‌توانی بخوری
گیرم که
من این حرف‌ها را قبول کنم
به آفتاب صبح فردا
چه می‌خواهی بگویی؟
آدم برفی پیر!

5
گلوله‌ی اول کلاه از سرم می‌اندازد
گلوله بعدی گوشم را می‌برد
با گلوله سوم کور می‌شوم
گلوله‌ باران بی‌وقفه ادامه دارد...
ظهر
دیگر چیزی از آدم برفی
به جا نمانده است

6
با دلهره‌ی آفتاب
به خواب می‌روم
صبح فردا
خوش‌بختانه
هنوز برف می‌بارد

 

لینک مستقیم
     نظرات     
بنیامین محمدی ۱۵ دی ۱۳۸۶
خیلی زیبا و لطیف بود . در این روزهای برفی واقعا حال می ده
دکتر ارنست ۱۵ دی ۱۳۸۶
بد فرم حال کردم با شعرت..گرچه به نظر بین بندهای 1 و 2و 3 با سه بند پایانی ارتباط منطقی ای نیست ولی واییییییییییییییییییییاز بند سوم که خورد و خمیرم کرد. بند اخرم که داد بر بادم. مخلصیم اساسی آدم برفی
دیدگاه یک آماتور ۱۵ دی ۱۳۸۶
بسیار جالب و با استحکام بود. انتخاب واژگان بسیار عالی است. به نسبت کارهای قبلی خیلی پیشرفت کردید.
حسین ۱۵ دی ۱۳۸۶
چاکر آقا مرتضی واقعا شعرت عالی بود یه لحظه فکر کردم ساری داره برف میاد از طرف:ح3ین
انسان ریخت ۱۵ دی ۱۳۸۶
زیباست هرچند زاویه دار. گردتر باشید و موفق.
یک تشییع جنازه‌ی ساده ۱۵ دی ۱۳۸۶
از این قسمت‌اش لذت بردم: "در تمام این خیابان دراز عروسی است کاج‌های پوشیده از برف"
مهجور ۱۶ دی ۱۳۸۶
خواندنی بود و جذاب مثل همه آنچه پیش از این از شما خوانده بودم
برای بار هزارم ۱۷ دی ۱۳۸۶
بعضی شعر ها این قدر بی مزه هستند که یکبار گوش دادنشان مصیبت است چه برسد به اینکه به زور ارتباطات وسیع شاعرش مجبور باشی هزار مرتبه یک شعر را بشنوی.
مهندس تقوی ۱۷ دی ۱۳۸۶
این شعر نبود .انشا بود
روان نویس ۱۸ دی ۱۳۸۶
قطعه از یک شعر بند از من: برف می بارد و کاری ندارد خانه‌ی تو بالای شهر؟ پایین شهر؟ کجاست؟ برادران شهرداری اما می‌دانند خانه کجاست...
کامنت بیشتر نشانه شخصیت شماست ۱۸ دی ۱۳۸۶
خوبه آدم نوشته دست چندمش را بده چاپ کنند بعد هم به شاگردهاش سفارش کنه برین برای شعرم کامنت بذارید. ولی بازم دوست دارم مرتضا جان
razeghi ۱۹ دی ۱۳۸۶
mitonestin zibatar besorayin.be nazare man sher bayad ghafiyehaye hamahang dashte bashad ta az jazabiyat 100chandan bahreman shavad.
ربطانه ۱۹ دی ۱۳۸۶
سلام. فکرش را بکن اگر از کالبد یه منظر خارج می‌شدید... شعر خوب می‌شد یانه نمی دانم. ولی این چیزی که الان هست نمیشد مطمئنا. خیلی از شعرا را دیده‌ام که توی شعرهایشان از کالبد اولیه خارج می‌شوند چون نمی‌دانند یا نمی توانند ادامه بدهند. من همان آدم برفی پیر هستم. مممنون که وصفم کردید. www.mazaher.ir
و سرنجام این مرد از دی ماه برآمد / محمد رمضانی فرخانی ۲۰ دی ۱۳۸۶
حالا که وارد فاز ÷راتیک شعر هایت شدی لطفی کن و آن دو دفتر : صبح سابق / و بخصوص شعر بلند و دردانه ات: آخرین بینایی / را هر چه زود تر بده واسه نشر . قربانت که خوشحالمان فرمودید رفیق ! یا مرتضای علی . !
محمد مجتبی احمدی / کرمان ۲۰ دی ۱۳۸۶
سلام آقای کاردر ! خدا قوت ! سری نزدی . . . فیروزه رو با احترام ، به پیوند های وبلاگم اضافه کردم . alef-moshavvash.blogfa.com
سپید مثل برف ۲۰ دی ۱۳۸۶
زیبا بود. برفی باشید.اگر آفتاب آبتان نکند.
امین چند نفر ط ۲۲ دی ۱۳۸۶
چه تناقض سختی با برف زنده می‌شوی و با برف می میرند. حق با خداست
عالی ۲۲ دی ۱۳۸۶
داداش عالی بود دستت درد نکنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه
ابراهیمی ۲۲ دی ۱۳۸۶
شعر شما با باز کردن کلاف زبان،کوشش در ظرفیت بیشتر بخشیدن به زبان برای بیان زندگی پیچیده و پر هیاهوی امروز دارد..شعر شما از رنج روح مایه میگیرد نه از تفنن..وجه اندیشگی از مهمترین وجوه شعر شماست.وجهی که محصول کار ،تجربه، و ازاد اندیشی شماست.. در امیختگی اعجاب انگیز انسان و طبیعت در اشعارتان تحسین برانگیز است
ترشی نخوری ۲۳ دی ۱۳۸۶
ترشی نخوری می شی انگشت شصت نیما یوشیج
وحید ج ۲۳ دی ۱۳۸۶
بند 5 حال داد
حمیدرضا شکارسری ۲۶ دی ۱۳۸۶
با کاراکترهای تکراری کارکردن آسان نیست . احتمال اینکه شعرها ورژن هم بشوند زیاد است . اما شما بد کارنکرده ای . کاراول مال خیام است ! چون شبی خیال کسی را در آغوش گرفت و سحر ... کار دوم اصلن شعر نیست ! فراواقعیت این متن کو ؟ همه ( شاعر و ناشاعر )می توانند کنار این پنجره بنشینند ! از کار سوم تازه راه می افتی ! این/همانی حوادث و کاراکترها خوب تدارک دیده شده است و مایه ی شعریت متن شده است . کار چهارم هم با همان تکنیک کار سوم شکل گرفته است . حتی در جا و هنگام تدارک دیده شده برای وارد کردن ضربه ی نهایی . انتهای کار ! اما کار پنجم بهترین کار در بین این مجموعه است . فضایی پارادکسیکال ، با تغییر به موقع و سنجیده ی راوی و زاویه ی دوربین که متناقض نمای شعر را درست در انتهای شعر فاش می کنند . کار آخر به دلیل غیاب هوشمندانه ی راوی قابل توجه است و اینکه شناسایی او طی مکانیسمی نهفته در ساختار ممکن می گردد و در عین حال فضای تاویلی قربانی ذهنیت شاعر نمی گردد . من یک کارگر دوره گرد برفروب را راوی می دانم ، شاعر یک آدم برفی را ، دختر کوچکم خود و همکلاسی هایش را !!! و شما ... ؟ راستی این همه کامنت در سایتی که تا به حال هیچ اثری در آن بیش از دو سه پیغام نداشته است ، یعنی چه ؟ آیا شاعر بزرگی متولد شده است یا متخصص تازه ای در صنعت روابط عمومی شعر جوان امروز ؟! هر دو بد نیست و مبارک است انشاءالله !
samira ۱۱ بهمن ۱۳۸۶
mareke boddddddddddmareke
هما ۱۶ بهمن ۱۳۸۶
شعر کمی که نه . خیلی از معنا و روح شعر دور شده . حتی از روح شعر موج نو .
محمدرضا ۱۸ بهمن ۱۳۸۶
دو سه تا کار خیلی خوب بین این شعرها بود. امیدوارم کارهای بهتری از این شاعر بشنویم


 

طراحی سایت، هاست (هاستینگ)، ثبت دامنه - رادکام